X
تبلیغات
رایتل

سفیـــــد

عمار امام خامنه‌ای

ی نصیحت !!!








سلام رفقا ...


نمی دانم چرا ولی حالم خراب است. مثل اناری ک فشارش داده اند تا آب انارش کنند. مثل همین ماشین ک چند روز پیش بنزین تمام کرد، بنزین تمام کرده ام. مثل گوشی ام ک چند روز است ب شارژ نزده ام ...


حالم خراب است ولی هرکسی حالم را می پرسد، جواب شکر !!!

شاید دلم هوای تنهایی دارد. نمی دانم شاید مثالم داستان مهندس ساختمانی است ک با کارگرش ک در طبقه پایین بود، کار داشت،‌ خواست او را متوجه خودش بکند، ی ده هزار تومنی انداخت پایین. کارگر برداشت و بدون نگاه ب بالا گذاشت جیبش. دفعه دوم ی پنجاه تومنی و همون داستان. بار آخر ی سنگ کوچولو برداشت و انداخت. کارگر ب محض افتادن سنگ بالا رو نگاه کرد. مهندس کارش رو گفت و ...


فقط حافظ دلم هوای دلم رو می گوید ...



دردم از یار است و درمان نیز هم  دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن  یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما  عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می‌گویم سخن  گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شب‌های وصل  بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست  گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان  بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار  بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است  و آصف ملک سلیمان نیز هم





والعاقبه للمتقین

حاجی

تاریخ ارسال: شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 ساعت 01:40 ب.ظ | نویسنده: حاجی | چاپ مطلب
نظرات (10)
شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 05:02 ب.ظ
خادم الشهداء ( محسن ) [ ]
امتیاز: 5 3
لینک نظر
سلام حاجیییی.....

بابا من دیروز اومدم تهران ها ب این روز افتادی .....

میدونم دوسم داری و نمیتونی دوریمو تحمل کنی هاا.....

بعدشم اون روز من بنزین تموم کردم ها الکی جو نده.....

بعدشم گفتم نوکرتو بخورم چرا دلت گرفته یواش یواش فک میکنم عاشق شدی ها.....

ب هر حال ( ب قول خودت ) زیاد غم نخور داداش نازم توکل کن بر خدا.....

نمیخوام جانماز آب بکشم ولی این 3 خصلت یادت نره :

1) دروغ نگفتن....

2) دائما الوضو بودن.....

3) نماز اول وقت.....

نبینم ناراحت باشی هاااا داداش.....

الهی رفیقات فدات شن همراه با خودم ک دیگه اینجوری غم نداشته باشی با...............

التماس دعا......

یا حق
پاسخ:
سلام علیکم ...


اون ک بععله !!! اصلن از فراق شما ب این روز افتادم

این ماشین هم من رو پیش رفقا باش آشا کرد. ی دو ساعت ماشین دستت بود آبروم رو برد. دست حسن درد نکنه، اومد کمک کرد رفتیم بنزین زدیم، دمش گرم

دمت گرم داداش ک سر می زنی و نظر می دی!
محتاجیم ب دعا
شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 07:24 ب.ظ
خادم الشهداء ( محسن ) [ ]
امتیاز: 4 3
لینک نظر
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ منیم نظرییییییم چرا سانسور شد بااااااااااااااااا؟

این چ وضعشه بعد میگن مسئولین رسیدگی نمیکنن راس میگن دااااا......

من کوسدوم دا گلمیجام سین خرابوه........

اییییییییییییش.....
پاسخ:
سلام قردشیم ...

سانسور ؟ وبلاگ حاجی رو زیر سوال نبر آخه ...

اولش زدم داااش، بهت قول دادم بزنم زدم، ی ساعت موند ( بین خودمون باشه، کسی ندید ولی ) بعد کیفرلشدیم گفتم بردارم، ناگفته داشت لامصب ...

حالا شد خرابه، هااااا؟

حالا من خواهش می کنم ازت، ایندفعه رو گذشت کن، خیلی شبهلی بود داااش ...

این آخری چی بود اون وقت !!!

شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 08:30 ب.ظ
خادم الشهداء ( محسن ) [ ]
امتیاز: 4 2
لینک نظر
این آخری اشوه بود دااااا مثلا.....

ب قول حاج ممد اشوه خرکی.....

باشه دا پس این نظرمو هم میذارم بین مطالب نا گفته دااا....

جیگرتو بخورم.....

یا حق
پاسخ:
ب قول حاج ممد: " ای بابا زانتیا بکش کناااااار "

آره خب. ناگفته !!!

حالا بماند خودمون ...
شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 08:41 ب.ظ
تنها [ ]
امتیاز: 4 2
لینک نظر
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت....!!!

.
مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت....

.
و به خدا گفت:

.
گاهی یادم میرود که هستی....


کاش بیشتر نسیم می وزید....!!!!!



"خدایامراازخودرهاساز,که هیچ کس "من"رابه اندازه ی"من"اذیت نکرد!!!!


سلام...

وهرکس با"خدا"ارتباط ندارد نامحرم هس"هم ازعلامه آملی,فوقالعاده بود.....

یاحق"....
پاسخ:
سلام علیکم ...

لطف فرمودید، سخن شهید چمران با خدایش ...

خدایا
آن چنان ما را جذب کن که جز به تو نیندیشیم
و جز تو را نخواهیم
و جز تو به سوی کسی نرویم
و همه خود خواهی ها و خودبینی ها را در مذبحه بارگاه تو قربانی کنیم

التماس دعا
شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 10:13 ب.ظ
حسین [ ]
امتیاز: 4 0
لینک نظر
سلام علیکم حاجی...

ممنون که مارو هم به پیونداتون افزودین..

برا ربیع الاول مطلب زدم بیا ببین..

یاعلی..
پاسخ:
سلام داااش ...

خواهش می کنم، بنده هم از لطف شما قدر دانی می کنم و براتون آرزوی توفیق دارم ...

سر زدم ...
یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 12:23 ق.ظ
علمدار غریب.. [ ]
امتیاز: 3 4
لینک نظر
چه دعایی کنمتان بهتر از این؟؟؟
که کنار پسر فاطمه؛هنگام اذان؛سحر جمعه ای از این ایام؛قامتان قد بکشد به دو رکعت نماز و سلامی که نثار حرم و گنبد بر پا شده حضرت زهرا بکنید...
............
با سلام و عرض احترام و خدا قوت...
در مورد پستتان: فعلا (سکوت)...!!! فقط سجاده نمازتان به راه است؟؟درد و دل با محبوب خودتان: منظور همان خدایمان!!!
به روزم با سردار دل...
به ادامه مطلب و عکس های حاج ابراهیم نگاهی بیاندازید..
محتاج دعا و شبتون اما رضایی
پاسخ:
سلام علیکم ...

خیلی ممنون، لطف فرمودید.

در مورد پستمان: فعلا ( سکوت )‌ ... !!! فقط نوشتم ک

دردم از یار است و درمان نیز هم، دل فدای او شد و جان نیز هم

چشم سر می زنم، دعا بفرمایید
یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 03:39 ب.ظ
فدایی [ ]
امتیاز: 2 8
لینک نظر
سلام.
این روزها همه اش حواسم پی حرف حاج حسین یکتاست که میگفت(با این محتوا):بچه ها با وضو بشینید پشت کامپیوتر!هر کلمتون تو فضای مجازی تیری باشه به قلب دشمن!(قلب دشمن!!!)و قدمی برای ظهور!حالا من چه کنم با این همه فاصله...؟؟؟
کلی پست خوب میگذاریم،اما به نظر که میرسه انگشت هایت اضافه میماند برای شمردن حرف ها و نظرات سودمند!
پاسخ:
سلام علیکم ...

خیلی ممنون سر زدین، لطف فرمودین ...

من توی وبلاگ سفید حتی ی پست خوب و قدمی برای ظهور نداشتم؛ قبول دارم ...

اما شما چ می دانید در من چ می گذرد ؟!؟

شما چی می دانید حاجی چند تا وبلاگ دیگه داره ؟ ک هیچ کس خبر نداره اون وبلاگ نویسنده اش م.د هس. ب اسم دختر یا پسر می نویسم و هستم توی فضای مجازی ولی ب خدا راحت تر هستم. چون هر حرفی ک می زنم یا برایم می گویند ب خودشان نمی گیرند. ب خودشان نمی گیرند، ب خودشان نمی گیرند ...

خیلی سخت هس ...

نمی دانید و نمی دانند چند نظر تایید نمی شود؛ چند نظر نمی گذارم و یا اصلن بعضی مواقع ک خودم را می زنم ب نفهمی ...

ولی خیلی راحترم توی چن وبلاگ دیگرم؛ همه حرف هایم را می زنم ولی ...

گفتید وضو !!!
امروز برای ریا نه خیر برای این ک بدهکار بودم ب یارم )م ع ش و ق م ( عهدی بین من و خدایم با دهان روزه نوشتم جواب نظرات را ...

ببینید با آدم چ می کنند حرف ها و حدیث؛ قربتا الی الله شد ریا ...

نمی دانم کدام سخت تر هس ؟ شما بنویسید ؟ بایستم کنار یا وارد گود شوم و برچسب بخورم ؟

خودتان قضاوت کنید !!!
یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 10:32 ب.ظ
خادم الشهداء ( محسن ) [ ]
امتیاز: 3 2
لینک نظر
سلام....

حاجی نمیدونم منظور آقای یا خانوم فدایی چی هس ولی بعضی افراد تو رو ی حرف میزنن و پشت پرده ب بهونه بسیج و وبلاگ کارای دیگه میکنند.....

بعضی افراد بهت میگن خشک مذهبی ، حق دارند بهت بگن چون باید با این افراد خشک برخورد کرد ( خشک برخورد میکنی این هس وضعت چ برسه ب راحت برخورد کردنت ) ......

وقتی یک جمع محدود بشه و بهشون گیر بدین این میشه نتیجش ک رو تظاهر ب بی ارتباطی میکنن ولی پشت پرده خبر های دیگه هاکی از چیزای دیگه میگه....

حاجی طلایی ک پاکه چه منتش ب خاکه پس خودتو ناراحت نکن چون ارزش نداره......

این نشان از بسته بودن بودن فکر و دید محدود افراد هس یا ب قول بابام میگه ک این افراد نوک بینیشون رو میبینن....

خداوند در قرآن می فرمایند ک در تمام اومور میانه رو باشین ، ن افراط ن تفریط بشه......

ولی در کل ای بابا زانتیاااا بکش کنار......

بقول حاج ممد میگه ک محسن تو از تبریز مستقیم نیا تهران....!!!!

داداش التماس دعا.....

یا حق
پاسخ:
سلام داداشم ...

روزگاره دیگه، گفته بودم ب خودت؛ ب بچه ها هم گفتم، حرف الان هم نیس ی مدتی هس تصمیم اش رو گرفتم، پرونده پیام نور رو امسال با راهیان می بندم، ب امید خدا؛ خسته شدم ب خدا ...

در ضمن شما شاید نشناسی ولی همین رفقا همشون پاک تر و ایمانشون بهتر از من هس؛ من خیلی گناه دارم، یا ستار العیوب ...

ولی می تونم روی ی چیز دست بذارم رو قرآن!!! خودت و همه رفقام می دونن. اونم قضیه نامحرمی و اینا هس ...

همیشه گفتم حضرت علی ک از جواب سلام ب نامحرم می ترسید من چرا نترسم ؟!؟

الانم ن ب خاطر فدایی نه خیر ( ب نظرم یکی از اسمش سوءاستفاده کرده ) ؛ بعضی حرف های دیگه ک برچسب زدن بهم؛ ب خدا واسم سخت هس ک انگ اون چیزی ک تا حالا نداشتم بزنم بهم ...

توی ی حدیث گفته بود از شماتت بترسید ک همون بلا سرتون می آد؛ خدایا من نمی خوام شماتت کنم و خدایی نکرده مغرور شم ولی خودت شاهدی ...

ناراحت هم نیستم دااااشم. مادرم ی آب انار و آب لیمو شیرین واسم گرفت خوردم الانم وحید ی کوووپ حسابی گذاشت بعد هم مشت و مال حسابی؛ دو تا هم سرماخوردگی انداختم بالا الانم دارم چایی با بادرشبی می خورم ( یکم ناخوش احوالم دعام کن )

فقط مسیله ای ک می مونه حرف زدن من با رفیقام و برادرام هس ب خصوص با شما.

خدا شاهد هس چقدر سعی کردم و سعی کردی و بقیه رفقا سعی کردیم رعایت کنیم. چقدر مسایلی وجود داشت ک می شد نوشت و نظرش کرد ولی احترام ...

با این حال بعضی از همین وبلاگ ها جوری دارن می رن ک ...
اگه دلتون می سوزه اول از همه ب این ها تذکر بدید با ...

خودت ک دیدی حرف ها و مسایلی ک داریم حتی 10 شایدم 20 درصدش توی وبلاگ ها نیس ...

ای بابا محسن چرا می لاسی ...
حالا چرا بی چاره رو تو اتاق زندانی کردی ؟!؟ بعد بیان بگن سردار مملکت رو کردی تو اتاق حالا بیا جواب بده ...

راستی قدر تهران رو بدون؛ این طرفا خبری نیس ...
یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 11:10 ب.ظ
خادم الشهداء ( محسن ) [ ]
امتیاز: 3 1
لینک نظر
دووووور اووووول شیطان دور اول گیرمه جیلدیمه شیطان....!!!

ببخشید داداش تقصیر من شد سرما خورده بودم اومدم ب توام سرایت کرد بهت حالا خوبه کمر درد و زانو دردم بهت سرایت نکرد....!!

حاجی من میدونم پشت پرده وبلاگ تو چ خبر هس اگه میخواستی هر کاری میتونستی بکنی ولی مرام و منشت ی چیز دیگه هس.....

پشت سر حاج حسن هم زیاد حرف میزدند ولی عزت و احترامش رو دیدی دیگه خدا بهش داد.....

دادا تهران بهم حال نمیده چون تو و دو تفنگدار دیگه پیشم نیستین دلم میگیره اینجا بااااا.....

حاج ممد هس دیگه چی بگم آخه .....

امشب ب زور با خودش برد استخر و مایو اضافش رو داد بهم گفت بیا نمکگیر شو شاید دیگه نری تبریز!!!!!!
پاسخ:
بو شیطان ایکی سری ایستدی گیرسین منیم جیلدیم اما من گویمادیم گیرسین منیم گیلدیم ...
نقد گولدوخ هااااا

یا الله دا !!! سن نعجب. بازم سرماخوردگی شما سرایت کنه. واسه ما نوووش هس داااش ...

ی ناگفته نوشته بودم از روزی ک حمید خونه مون بود پاکش کردم؛ حالا بماند ...

آهان 4 تفنگدار رو می گی ...
راستی واسه من فرق نداره می خواد سند شماره یک رو امضا کنه واسه همین دا ...

آهان دا الان ی بار دیگه خوندم! تو هم هی خربزه بده زیر بغل من. من کجا حاج حسن کجا ...
یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 11:44 ب.ظ
علمدار غریب [ ]
امتیاز: 1 3
لینک نظر
باسلام و احترام...
جواب کامنتتون رو داده بودم و اینکه سوالی در وبلاگ از شما کردم اما جوابی نیامد...
واینکه فدایی همین پیامی که برا شما گذاشته برا منم -یعنی برا تمامی دوستان گذاشته بود..
در مورد این کامنت ها بحث زیاد هست...اما...محدودیت های هم وجود دارد..
ان شالله که عامل باشیم نه همیشه سخنران...
محتاج دعا...
پاسخ:
سلام علیکم ...

مربوط می شد ب بنده و حاج ابراهیم همت ...

بعععله دیدم. دست شون درد نکنه! خوشحالم ک حساس هستن ب مسایل و رصد می کنند ...

بنده هم اشاره کردم ب محدودیت ها ...

از عمل کار برآید ن از ...

لطف فرمودید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد