سفیـــــد

عمار امام خامنه‌ای

سفیـــــد

عمار امام خامنه‌ای

خدا بود و دیگر هیچ نبود ...




بسم ‌الله الرحمن الرحیم


خدایا خسته و وامانده‌ام، دیگر رمقی ندارم، صبر و حوصله‌ام پایان یافته، زندگی در نظرم سخت و ملالت بار است؛ می‌خواهم از همه فرار کنم. می‌خواهم به کنج عزلت بگریزم. آه دلم گرفته، در زیر بار فشار خرد شده‌‌ام.


خدایا به سوی تو می‌آیم و از تو کمک می‌خواهم، جز تو دادرسی و پناه‌گاهی ندارم، بگذار فقط تو بدانی، فقط تو از ضمیر من آگاه باشی. اشک دیدگان خود را به تو تسلیم می‌کنم.

خدایا کمکم کن. از علم و دانش، کار و کوشش، از دنیا و مافیها، از زمین و آسمان خسته و سیر شده‌ام.


خدایا خوش دارم مدتی در گوشه خلوتی فقط با تو بگذرانم. فقط اشک بریزم، فقط ناله کنم و فشارها و عقده‌های درونی‌ام را خالی کنم.


ای خدای بزرگ، معنی زندگی را نمی‌فهمم. چیزهایی که برای دیگران لذت بخش است، مرا خسته می‌کند. اصلا دلم از همه چیز سیر شده است. حتی از خوشی و لذت متنفرم. چیزهایی که دیگران به دنبال آن می‌دوند، من از آن می‌گریزم. فقط یک فرشته آسمانی است که همیشه بر قلب و جان من سایه می‌افکند. هیچ‌گاه مرا خسته نمی‌کند. فقط یک دوست قدیمی است که از اول عمر با او آشنا شده‌ام و هنوز از مجالست با او لذت می‌برم. فقط یک شربت شیرین، یک نور فروزنده و یک نغمه دلنواز وجود دارد که برای همیشه مفرح است و آن دوست قدیمی من غم است.


ای غم بیا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته و کاسه صبرم لبریز شده، بیا و گره‌های مرا بگشا، بیا و از جهان آزادم کن، بیا که به وجودت سخت محتاجم.


ای غم، ای دوست قدیمی من، سلام بر تو، بیا که دلم به خاطرت می‌تپد.


ای درد اگر تو نماینده خدایی که برای‌ آزمایش من قدم به زمین گذاشته‌ای تو را می‌پرستم، تو را در آغوش می‌کشم و هیچ‌گاه شکوه نمی‌کنم.


بگذار بندبندم از هم بگسلد،‌ هستیم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود؛ باز هم صبر می‌کنم و خدای بزرگ را عاشقانه می‌پرستم.


ای خدا این آزمایش‌های دردناکی که فرا راه من قرار داده‌ای؛ این شکنجه‌های کشنده‌ای را که بر من روا داشته‌ای، همه را می‌پذیرم.


خدا بود و دیگر هیچ نبود .......

 


شهید چمران

نظرات 7 + ارسال نظر
حاجی شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:24 ب.ظ

شهید چمران:

خدایا ....

عذر میخواهم از این که بخود اجازه میدهم که با تو راز و نیاز کنم

عذر میخواهم که ادعا های زیاد دارم در مقابل تو اظهار وجود میکنم

در حالی که خوب میدانم وجود من ضائیده‌ی اراده من نیست و بدون خواسته‌ی تو هیچ و پوچم ,

عجیب آن‌که ....

از خود می‌گویم ......

منم می‌زنم .......

خواهش دارم و آرزو می‌کنم !!!


شادی روحشون صلوات .....

مانیفیست شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:35 ب.ظ

سلام
همه ی دلهای تنگی که غم حصارش کرده دعا کنیم
همه ی اونایی رو که درسختی ایام به کسی چیزی نمیگن رو دعا کنیم
اونایی که چیزی هم ندارن که برن سراغ خدا
اونایی که تا نیمه های شب خودشونن و یه عالمه عشق خدا و رو سیاهی..................
خیلی دعاشون کنید بلکه آروم شن

شهید چمران:

خوش دارم که در نیمه های شب، در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم، با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم، آرام آرام به عمق کهکشان ها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم، و در وادی فنا غوطه ور شوم، و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

خدایا! دل شکسته ای با تو راز و نیاز می کند، زجرکشیده ای که وارث هزارها سال مصیبت و شکنجه است، ظلم زده ای که تا اعماق استخوان هایش از شدت درد و رنج می سوزد، ناامیدی که در افق سرنوشت، جز ظلم و حرمان و تاریکی نمی بیند، و جز آینده ای مبهم و تاریک سراغ ندارد.

خدای من!، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی، و بر قلب سوخته ام نور می تافتی و به استثغاثه ام جواب می گفتی.

دل غم‎زده و دردمندم آرزوی آزادی می کند، وروح پژمرده ام خواهش پرواز دارد، تا از این غربت کده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بکشاند و از بار هستی برهد، ودر عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.

والعاقبه للمتقین ...

حاجی شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:19 ب.ظ

دوست دارم از همه کس و همه چیز ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم.......

خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکستر را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم.....

دکتر مصطفی چمران

شادی روحشون صلوات ...

نینجای سایبری شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:59 ب.ظ http://ninjasaiberi.blogfa.com

خدابود ودیگر هیچ نبود...خوانده ام دستنوشته های این شمع راه عشق را....اما یه انتقاد به وبتون...خیلی کپی پیست هستش.....میتونید که خودتون نوشتن....یاعلی

سلام علیکم ...

ممنون ک سر می‌زنید ولی قسمتی از درباره‌ی وبلاگ "سفید"

"و اما شمایی که قدم رنجه می کنی و می‌آی اینجا ... قدمت روی چشم، خوش اومدی، همین اول کاری بگم که هر چی نوشت هس اینجا، بعضی وقت‌ها حوصله نوشتن و وقت‌اش رو دارم می‌نویسم ولی هر جا هر مطلب خوب و به درد به خور هم دیدم می ذارم ... والعاقبه للمتقین ..."

در ضمن صرف کپی پیست نیس، عکس از ی جا، متن هم بین دل نوشته‌های شهید چمران گشتم و اونی که بیشتر با حال و هوای خودم سازگارتر بود انتخاب کردم ولی باز ممنون از ریزسنجی‌تون.
موفق باشید

نفس شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:02 ب.ظ

داشتم براین نماز ظهر وضو می گرفتم، دستی به شانه ام زد.

سلام و علیک کردیم. نگاهی به آسمان کرد

گفت : علی ! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم. معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه. باید یه کاری بکنیم .

گفتم :مثلا چیکار کنیم؟

گفت : دوتا کار ؛ اول خلوص ، دوم سعی و تلاش .


یادگاران شهید حسن باقری

سلام علیکم ...

باز هم ی متن خوب. ممنون

باران... یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:32 ب.ظ

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت ابرها میومد بیرون وگوشمو محکم میگرفت و داد میزد...هی تو....اینقد غر نزن بگیر بشین سرجات...(همینه ک هست....) بعد یه چشمک میزد ومیگفت....
(همه چی درست میشه....)

آناناس یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:52 ب.ظ

خداجونم منم هستم. نگاهم کن...................

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد